iran flash clip free download music
i n f o @ a r t la r . c o m
contact home

آرشيو مطالب و نويسندگان
سال نو مبارك
ارسال کارت تبریک های نوروزی
به بهانه سالروز تولد فروغ فرخزاد
آلبوم ورگار : دکتر خنجی / VARGAR : DrKhonji
به مناسبت درگذشت شاعر بلند مرتبت قیصر امین پور
عکس کاغذ قیچی [مجموعه عکسهای نمایشگاه]
چرا هيچکس پدر رپ فارسي است ؟
دلخوشي هاي کوچک این معلم [عکسهای مسلم ابراهیمی]
گزارش تصویری استقبال پر شور مردم لارستان از آقای احمدی نژاد
کلیپ چشمان من
كليپ شور عشق با صداي رضا صادقي reza sadeghi Flash clip
كليپ ماه مبارك رمضان
احمد مبشري
ميراث شوم [ داستان ]
آدم پس از هبوط [ داستان ]
دروغ...دروغ... باز هم دروغ!
... به مويه هاي غريبانه قصه پردازم.
ديوار، چادر خانه ما
راز آن چشم ها [ داستان ]
اظهار و اعلام وجود
حامد زارع
اندیشگی یا شوریدگی ( نگاهی به صبغه عقلانی عاشورا )*
تفوق فریب
نیکوداشت دوم خرداد
گزارشی از یک آشنایی
تقدیم به «خاطره» نمایشگاه کتاب
خاتمی «فضیلت» جمهوری اسلامی
گفتگوبا شهردار لار
برای آغازگری
حمید منشی
گزندگی خواب آور (نقدی بر آثار طنز راشد انصاری)
زیبای خفته ( در حاشیه آسیب شناسی تئاتر لارستان )
اُشو به مثابه ایدئولوژیست ضد ایدئولوژی (قسمت اول)
يادداشتي بر فيلم «اخراجي ها»
معنویت مخدر
عبدالرضا مفتوحي
اشعاری فی احوالات نمانندگان مجلس
زن ذلیلی
بشنو حقيقت را
سلام من عبدالرضا مفتوحي ام
مسلم ابراهيمي
ترانهء ناتمام
عطر تو
گفتگو
مسافر
غم
درباره آرت لار !
مقاله هاي آموزشي
خط در تركيب بندي و تعديل نيروها
فتوشاپ تاريكخانه ديجيتال (قسمت اول)
نقطه در ترکيب بندی
تقابل وحدت و تضاد در ترکيب بندی
رنگ شناسی و مبانی شناخت روابط رنگها
مراحل ساختار بندی يک فضای عينی به صورت ذهنی
نویسندگان مهمان
رئالیسم در سینما یا این یک واقعیت نیست[ فرزاد قناعت پور ]
وبلاگ دوستان
اسماعیل حق پرست
نان و کتاب (حبیب آرین)
میکادونامه mikadoname
روزنوشته هاي شيبي
تارونه بابا
ريحون
گفتني هاي ناگفته
افسون گل
گرمي گفتار
جستجو در سايت

 
December 19, 2007
گزندگی خواب آور (نقدی بر آثار طنز راشد انصاری)

نوشتار حاضر که نقد آثار طنز «راشد انصاری» است تا قبل از ملاقات حضوری با ایشان قرار بود به شیوه دیگری نگارش گردد اما تأثیر حضور وی بر نگارنده و خلوص و سادگی در شخصیت و قدرت طبع طنازانه اش در کارهایی که در مجموعه های قبلی اش نبود، باعث شد تا تیغ از رو کشیده خود را غلاف نمایم و قدری محتاطانه تر بنویسم.

khaloo-rashed.gif

به هر حال از آنجایی که مخاطبین تنها با تولیدات ادبی مکتوب مؤلف مواجه اند اشاراتی به مجموعه های چاپ شده وی خواهم داشت تا حداقل در مواجه با این دوست دیرآشنا، بی تفاوت نبوده و فقط و فقط به مثابه مخاطبی پیگیر (بخوانید: پیله!) نظرات خود را بنگارم. ذکر این موضوع ضروری است که به واسطه مشخص بودن نقاط قوت آثار وی، تلاش بیشتر نگارنده مصروف بیان معایب این مجموعه شده است.
یک) در نگاه اول باید بابت پرکاری و ایجاد تنوع و تکثر موضوعات در مجموعه هایش به وی تبریک گفت. بی تعارف «راشد» را می توان جزء اندک افرادی در این منطقه دانست که دغدغه نوشتن دارد و در هر شرایطی می نویسد؛ حال چه این فضا گشاد و گشوده باشد و چه تنگ و محدودیت ساز. به قول دوستی او از چنان پوست کلفتی برخوردار است که اساساً هیچگونه معذوریتی را برنمی تابد و اخم و عتاب دیگران را نیز وقعی نمی نهد!
چاپ سه مجموعه و زیر چاپ داشتن مجموعه چهارم آنهم در کمتر از چهار سال و نوشتن انبوهی دیگر از اشعار و مقالات مؤید این موضوع است و اثبات اینکه می توان حتی در این ملک نیز دست معیشت (ولو حداقلی) از آستین نویسندگی بیرون آورد!! اما به اعتقاد نگارنده این موضوع غیر از وصف پرکاری قابل تحسین راشد در جاهایی برای وی پاشنه آشیل شده است! یعنی عدم گزینش کیفی و ویرایش اصولی سبب به «سطح» کشاندن آثارش شده و ایجاد این شائبه که گویی غرض، چاپ مجموعه هایی با صفحات زیاد است! بسیاری از مقالات و اشعار در مجموعه های وی به راحتی قابل حذف اند بدون اینکه مخاطب چیزی از دست داده باشد. برای مثال بخش «نو و آکبند» در مجموعه «لطفاً میخ نشوید» نغمه ناسوری است که به واقع نه نو است و نه شعر! یا اکثر اشعار موجود در مجموعه اول وی (دغدغه های بی خیالی) که واجد ارزش های اجتماعی اما فاقد ارزش های ادبی است!
دو) دیرگاهی است که طنز پردازان عصر جدید از ساحت طنز به هجو و هزل رسیده اند تا بدین وسیله عبوسی و دگماتیسم دوران مدرن با قواعد و عقلانیت و علم گرایی متصلب آن را به سخره گرفته و برای اصلاح امور برخلاف اسلاف خویش که «ایجابی» برخورد می کردند اینبار با رویکردی «سلبی» موضع می گیرند. اما راشد انصاری همچنان در حوزه طنز و فکاهی مانده است.
از حیث مضمون و درونمایه، اثار طنز وی را به دو دسته تقسیم می کنم: اول، طنزهای مبتنی بر «پیام» و نقدهای اجتماعی سیاسی و دوم، آثار صرفاً مبتنی بر «سرگرمی». اما عدم وسواس و دقت در این قسمت نیز راه به مقصود نمی برد چراکه مطالب انتقادی اجتماعی را بسیار مستقیم، رو و سطحی بیان می کند و خیلی سخت می توان در بین بنای طنز وی ملاط حس مزاحی ملیح را شناسایی نمود. البته در برخی نوشته ها گزندگی های هوشمندانه ای نهفته است که متأسفانه در اقلیت و استثناء می باشد و همچنان که آمد اکثریت آنها (خصوصاً در مجموعه اول) خام دستانه و عوامانه هستند. اما در مورد آثار صرفاً سرگرمی وی، وضعیت اندکی بهتر است و سبکی و بی مزگی برخی مطالب در مجموعه نخست در مجموعه های بعدی ترمیم و تصحیح شده است.
سه) آنچه حرص من مخاطب را در مواجه با آثار راشد در می آورد تسامح در پرداخت تیزبینانه موضوعات با وجود قریحه طنزپردازانه قابل تحسین وی است! که معمولاً مقالات و اشعارش بسیار خوب شروع می شوند و دارای موضوعاتی خلاقانه اند اما پایانی قابل پیش بینی و نخ نماشده دارند. برای مثال مطلب «خروس بدجنس و...» و یا «کلاغ بد شانس و...» را که ذاتاً مستعد پرداختی مبتکرانه در حوزه طنز است اما کاملاً عوامانه و عجولانه پایان می پذیرند. یا مطلب «قهرمانی تیم ملی...» که فاقد عناصر کافی طنز است. (در این قسمت می توان در مقایسه با کار راشد، طنزهای فوتبالی «امیرمهدی ژوله» که طنزی هوشمندانه و گزنده است و یا در حوزه طنزهای اجتماعی سیاسی می توان از طنزهای درخشان صلاحی، زرویی نصرآباد، افشار، رها، نبوی و... مثال آورد.)
چهار) اما با تمام توضیحات گویی راشد انصاری تکلیف خود را با مخاطبان خویش و جایگاه فکری اجتماعی آنان مشخص کرده است. وی مخاطبان خویش را از بدنه جامعه و از طیف اکثریتی جستجو می کند که حال و حوصله صرف وقت برای استقراء و تفهیم زوایای پنهان طنز واقعی را ندارند و آثار راشد را دوست دارند چراکه خیلی ساده، عریان و سریع الحلقوم به مسئولان گیر می دهد و یا آنها را در موضوعات روزمره شان به خنده وا می دارد. این موضوع قطعاً با تعمد از سوی وی صورت می گیرد. شاهد این ادعا بیتی از خود راشد است: «قد خود خم کنم به نزد خواص/ راست پیش عوام خواهم کرد!»
پنج) راشد انصاری را دوست دارم چراکه برخلاف اکثر نویسندگان به اصطلاح مفخم و متکلف می توان از بند بند نوشته هایش وی را با وضوحی تمام مشاهده کرد. وی برای نوشتن زور نمی زند و آثارش مشحون از روابط و قواعد زندگی امروز یک ایرانی ساکن جنوب است. یک جنوبی صادق و دوست داشتنی.

[حمید منشی] at December 19, 2007 02:07 PM
نوشته های شما

سلام
آری زمستان است.............!!!!!!!!!!!!!!
فقط همین واسه اینکه من آدم رکی هستم.........

آشنای راهی نه چندان دور at February 5, 2008 08:38 AM

 

زمستان است.....!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

آشنای راهی نه چندان دور at February 5, 2008 08:35 AM

 

کاش نقد ميکرديد و مثال مي زديد.دوستي با راشد و ديدار وي دليل محتاط نوشتن نبايد باشد.موفق باشيد

h;sdv at January 17, 2008 08:10 PM

 

سلام..
یادم باشه اگه یه وقت خواستی نقدی در مورد من بنویسی قبلش یه شامی با هم بزنیم...
جهنم ضرر... یه همبرگر معمولی ( با نون اضافه برای ن.ب) در ساندویچی کلبه

...................................................
پاورقی : متاسفانه وقت نشد متن رو کامل بخونم وقتی کامل خوندم باز هم نظر میدم

و من الله التوفیق

عنایت سیار at January 2, 2008 06:46 PM

 

مرسي حبيب جان. من هم مشتاق رويتت هستم. ديگه از اون مطالب جنگ براه انداز نداري؟ ما مثل هميشه خرپايه ايما!! راستي برگشتي يادم باشه کباب دعوتت کنم بل دست از سر کچلمون برداشتين!!

at December 25, 2007 01:25 PM

 

جالب بود....


سلام
واقعا مي گم اون کباب کذايي که در محفلي هنر گستر خورانيده شده باعث محتاطانه ترشدن شما شده؟
خوبي حميد جان خيلي خيلي مشتاق ديداريم.... ......

habib arian at December 24, 2007 09:46 AM

 

ممنونم راشد عزيز. از اينکه قصوري واقع شد عذر مي خوام.به هر حال اين موضوع پرکاري شما را بيشتر تاييد مي کند که در راستاي فحواي کلام يادداشت است. ممنونم.

at December 23, 2007 04:15 PM

 

سلام حميد جان. بسيار بسيار سپاسگزارم. واقعا زحمت كشيدي. جهت اطلاع ۴ مجموعه از بنده چاپ شده است و يكي هم زير چاپ دارم كه قطعا مجموعه اين مرد مشكوك تاكنون رويت نكرده اي. كه حاوي طنزهاي بادرونما يه بيشتر سياسي است.

khaloorashed.blogfa.com at December 22, 2007 01:44 PM

 

سلام همونيم كه امروز بهش گير داده بودي!! مطلب شما رو چون امر فرموديد خوندم ، اما راستش چون اشعار ايشون رو نخونده بودم برام واضح نبودن . كاشكي مصداق هاي عيني را در مثال هات مي اوردي تا بهتر دركمون بشه

رفيقت at December 20, 2007 11:24 PM

 

حميدو تو اتناشا ساده حرف بزنش اما بفهمم. قد قد قد قد قدرت

قدرت at December 20, 2007 01:33 PM

 

کم کم آرت لار داره به مرجع بازتاب هنر و ادبيات و اجتماع منطقه تبديل مي شه. فقط جاي راشد خالي بود که اونم آقي منشي با نقد خوبشون زحمتشو کشيدن. اي ولا.

دوست at December 20, 2007 09:06 AM

 

حیف که من کباب خوردن با راشد رو از دست دادم وگرنه شاید نظر منم در موردش عوض می شد....

تارونه at December 20, 2007 03:57 AM

 

منم نظر..!آخه میدونی دیدن مولف زنده ,خیلی نظرو عوض میکنه !!شاید بتونی یه چیزایی از زیر زبونش بکشی و....

تارونه at December 20, 2007 03:55 AM

 

سلام حمید جان دمت گرم این شعر رو برای خالو راشد گفتم که حرومش باشه //راشد که هر چه دید به آن میخ می شود /طناز خوشدلیست که توبیخ می شود/آری زبان سرخ و سری سبز دارد او/آخر شبیه کنجه سر سیخ می شود/یک روز سمت بندر و یکروز سوی لار/یکروز هم روانه دهشیخ می شود/اینجا که جای ماندن او نیست لاجرم/او رهسپار جاده مریخ می شود/مشکوک پشت پرده همان فیل عینکی/برشعر بیقواره من میخ می شود. خرزهره

عبدالرضامفتوحی at December 19, 2007 11:32 PM

 

از اينکه مجددا به روزهاي پرکاري خويش بازگشته ايد خوشحالم. ديدن يک شخصيت نبايد روي شما و نظر شما تاثير بگذارد. به نظر من يک منتقد بايد فقط با متن سرو کار داشته باشد نه اينکه روابط بر او تاثير بگذارد.

سمیه at December 19, 2007 06:10 PM

 
ارسال نظرات




من را به خاطر بسپار ?




Powered byMovable Type 3.0D
Copyright © 2002-2007 ARTLAR .COM All Rights Reserved.