سال 1385 با هزار جان کندن تمام شد و بی ثانیه ای تاخیر نوروزی دیگر از راه رسید و به میراث در حال انقراض فرهنگ ایرانی پیوست.
نوروز دیگری آمد تا یادمان بیاورد ایرانی هستیم و چند پیام کوتاه حالی مان کند سال چندم میترایی است و چندم آریایی. و تمام. درست دو سه روز پس از ترقه بازی آخر سال مان به اسم چهارشنبه سوری. تا کی می خواهیم ادا در بیاوریم و از همین ادا در آوردن لوس مان لذت ببریم؟
خسته شدیم. از بس ادا در آوردیم ایرانی هستیم. روز مبهم و گم شده مهرگان، ترقه بازی و رقص دزدکی و پارتی ممنوع چهارشنبه آخر، هجوم به سبزی و سبزه بیرون و درون شهر به اسم سیزده به در , خانه تکانی و SMS بازی و چند ماچ و بوسه از هم جنسان، خرده میراث ما از ایرانی بودن مان است. به اینها می توان ریزه هایی چون باقالی پلو با ماهی و هندوانه شب یلدا را نیز اضافه کرد. اینها یعنی من ایرانی هستم و تمام شد؟

بعد اداهایمان به جایی میرسد که به یک روز، میلاد و وفات کورش کبیر را تبریک و تسلیت می گوییم و دلمان خوش. راستی این فقر میراثی تا به کی؟ و هیچ کس هم دستی نمی جنباند انگار. فقط سیما و صدا می مانند با آب بندی و دلقک بازی و جشنواره فیلمهای زمستانی تولید خارج. (سانسورش راحت تر است و شطرنجی هم نمی خواهد) جوانان، قحطی زدگانی را می مانند که به آب و سبزی و دهی رسیده و نرسیده، هرچه به دستشان می آید می دزدند. ولنتاین و عید پاک و میلاد مسیح و وفات کورش فرقی نمی کند.
نوروز هم یادآور زجر خانه تکانی است و هزینه واویلای میوه و شیرینی و لباس نو. و گز کردن جاده ها و خوابیدن در پیاده¬رو و پارک ها به اسم مسافرت نوروزی و سوغات این مسافرت ها آمار بالای مرگ و میر جاده ای که بیشتر از چند برابر تلفات سربازان آمریکایی است در جنگ خلیج فارس. اوایل شمال بود و چند سال بعد کیش مد شد و حالا هم قشم و بندر عباس. دور از ذهن نیست رونق موقت دوباره آبادان و خرمشهر. بعد چه و کجا؟ اگر شیراز و حرم امام رضا (ع) و کمی اصفهان را بی خیال شویم مسیر تمام مسافرت های سال نو ختم به بنجل فروشی های چینی و اماراتی در حاشیه خلیج فارس می شود ، آن هم پیش از آنی که صدای توپ سال تحویل امسال از خلیج به هوا بلند شود!
در حال انقراض است؛ همین خرده های ریز مانده و جامانده از چپو. تنبلی وادارمان می کند همین طوری ها باشیم. محصول غفلت اجدادمان شده ایم و علت واپس ماندگی اخلاف مان. آب بندی های سیمای کشورمان را تماشا می کنیم و تخمه می شکنیم. به خیالمان هم خوش گذشته است. اصلا خوش گذشته؛ خوب هم گذشته؟
فردا هم که پیت مان را زیر بغل زدیم و در اداره و محل کارمان را باز کردیم , یادمان می رود نازک بازی های عید و همان اژدهای هزار سری می شویم که با یکی از سر هاش هم فکر نمی کند.
دق من از چیست؟ شاید از پوچ بودن و عشقی بودن و ادا بودن همه آدابی است که به اسم ایرانی بودن قضا می کنیم. ( وقت ادایش خیلی شده که سر آمده است.) بهتر است مراسم بی آزاری چون خرید ماهی گلی و سبزه گره زدن داشته باشیم و درد نکشیم معنی واژه فستیوال به زبان اماراتی ها " مهرجان" یا همان " مهرگان" است. یعنی جشنی که عرب عیاش دیده و در نهان می شناسد , مهرگان ایرانی ما است. و حالا همین " مهرگان چیست" را چند تا از ایرانی ها می توانند جواب دهند؟ بعد فیگور تمدن 2500 ساله به خود می گیریم و ساعتی مانده به سال تحویل رکیک ترین فحش ها را وسط راهبندان سر هم خالی می کنیم. و کمتر یادمان می ماند سال تمام شد و احتمالا خمسی و صدقه ای و... _ ای بابا... این هم که نکیر و منکر از آب درآمد!_ اما هر چه هست , هیچ نیست. یا لااقل من نمی بینم. بگذریم.

این ها را که نوشتم قصدم این بود بگویم مثلا : سال نوتان مبارک و یک سبد آرزوی خوب . و قرار است من که احمد مبشری باشم از امروز اینجا بنویسم.گاهی از همین دست ( قول می دهم اگر شد کمی مهربان تر) گاهی داستان و شعری. حالا تا چه پیش آید. نقد پذیر و آدم بشو و از این حرف ها هم نیستم. پس جز در مورد داستان ها نظر ندهید. راستش هیچ برنامه خاصی در مورد نوشته ها و فرم سایت و از این دست ندارم. هر چه شد. همین که بخوانید کلی وقت حرام کرده اید. ممنون تان.