در تنهايی ام شكوفهء رؤيايت می شكفد
هستی گنجايش لمس تنت را ندارد
مرا عطر حضور رؤيای تو كافی است.
[Moslem] at August 28, 2005 01:57 AM
نوشته های شما
اوه !چقدر دراز است راهي که به تو نمي انجامد.........هنوزم فکر مي کنم اون منم!!! کاشکي واقعا من باشم!!!من ياد مي گيرم که عشقتو از سر به در کنم ....کاشکي بتونم...کاشکي
at December 2, 2007 04:01 AM
از کودکی به یادم بود بوی خوش عید را عطر سبزه ها ، طعم شیرین سمنو، بیتابی برای تحویل سال ، شمارش معکوس برای تصاحب عید و عیدانه و امروز دلتنگ از سپردن سال کهنه به خاطرات زمان و دلهره برای آغازی دیگر