از سر درد و دریغ می گویم افسوس که شیعه بیشتر بر مصائب عاشورا گریست و کمتر در مسائل عاشورا اندیشید.
«محمد رضا حکیمی»
ما همواره از سر عادت در مواجهه با عاشورا و ماجرای کربلا به سطحی ترین برداشت و استنباط از آن بسنده کرده ایم. همیشه ظهور محرم همراه با رویش المان های تراژیک در شهر، سیاه پوشی شهروندان و پراکندن فضای سوگبار و همچنین تشکیل دسته های همسان مذهبی بوده است. در طی این طریق مرسوم اعتقاد بر آن است که هر اندازه نشانه های عزا بیشتر باشد و حزن آوری مراسم افزون، به هدف رسیده ایم ، کسب فیض بیشتر می شود بدون آنکه خواسته باشیم ذره ای ماورای این فضای مشکین و اندوهگین را واکاوی کنیم باید به این حقیقت اذعان کنیم در طول سنوات گذشته از عاشورا، ما جمعیّت حیران، یا از عاشورا تراژدی ساخته و جانکاه ترین ناله ها را به ساحتش هدیه برده ایم! یا از عاشورا نوستالژی ساخته و در حسرت عدم تطابق بازده زمانی زندگانی خود با عصر حسینی و حضور در ماجرای کربلا وامانده ایم! هیچگاه نیامده یا نخواسته ایم که به عاشورا به مثابه یک ایدئولوژی بنگریم. عاشورا به شدت مستعد یک نگاه ایدئولوژیک است. باید مطمئن بود آنچه عاشورا را برساخته است طرحی آرمانی از جامعه حسینی( نه به معنای مصطلح آن) دارد که پدید آوردن آن را از پیروان خود خواستار است. حسین (ع) در جایگاه پنجمین صاحب عصمت در طول حادثه کربلا (نا تمام گذاشتن مناسک حج و هجرت به طرف عراق) ماجرایی را رقم می زند که وقتی با دقیق ترین اصول و روش های عقلانی آمیخته می شود، با خود درس هایی خواهد داشت که تا ابدیت ساری خواهد بود. حرکت حسین (ع) استعداد و صد البته استحقاق آن را دارد که اکنون پس از گذشت چهارده قرن و ورود به دوره های جدید و نو با سنجه های همین دوره بازبینی شود. سنجه هایی که عقل سر آمد آن است و عقلانیت را به وفور می توان در جای جای حرکت حسین (ع) رصد کرد. آنچه که البته مقصد این مقاله نیز می باشد. نگاهی به صبغه عقلانی عاشورا...
